امروز ياد خانم محضري معلم رياضي سوم راهنمايي ام افتادم. بعضي وقت ها بعضي چيزها تا سال ها روي مختون راه مي رود شايد چون نمي توانيد مسئله را حل يا درك كنيد. درس رياضي و خانم محضري هم از اون رو مخي ها شد. آن موقع ها ما امتحانامون در سه ثلث برگزار مي شد و مثلا مي گفتيم امتحان ثلث اول، ثلث دوم يا سوم...من به خودم قول داده بودم براي امتحان ثلث دوم آنقدر تمرين رياضي حل كنم تا لااقل يك نمره خوب بگيرم. خيلي كار كردم خوب يادم هست كه تمام مسئله هاي رياضي را مثل آب خوردن هورت هورت مي خوردم. پيش خودم گفتم حالا اگر ٢٠ روي شاخش نباشه، ١٩ يا ١٨ حتما يكم پايين تَر از شاخ مي شينه... اي خانم محضري تو كي بودي كه نذاشتي من يكم شادي كنم براي اين همه تلاشم... خانم محضري آن روز با يك عالمه ورقه رياضي وارد كلاس شد. خيلي شوق داشتم تا اينكه يكي يكي صدامون كرد و ورقه هامون رو به دستمون داد تا نمره هامون رو ببينيم تا اگر اعتراضي داريم پيش از اينكه وارد كارنامه بشود تصحيح كند... نمره من ١٨ شده بود. خيلي خوشحال شدم چون نسبت به ثلث اول و امتحان هاي كلاسي پيشرفت خوبي كرده بودم....خانم محضري هم خيلي خوشحال شده بود و تشويقم كرد؛ اما نگذاشت اين شادي تا بعد از كارنامه با من بماند.... چيزي هم نگفت كه من خودم را براي ناراحتي پس از آن خوشحالي آماده كنم...مامان آمد مدرسه براي گرفتن كارنامه... من به نمره بقيه درس ها كاري نداشتم فقط مي خواستم نمره رياضي رو تو كارنامه ام ببينم... كنار دفتر ايستاده بودم تا مامان از دفتر بياد بيرون... وقتي كارنامه را داد دستم اول از همه رفتم سراغ نمره رياضي؛ ولي خانم محضري رحم نكرده بود و نمره ١٨را با نمره كلاسي جمع كرده بود و تو كارنام
برچسب:
نویسنده: کیارش جلالی